|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 1:36  توسط مجید
|
بسم رب المهدي خدا را شكر مي گوييم زيرا كه دوباره فرصت داد تا بتوانم سومين مطلب خود را عرضه كنم. از اين هفته به بعد به طور دقيق درباره امام زمان(ع) بحث خواهيم كرد. در اين بخش درباره ازدواج مادر حضرت يعني نرگس با امام حسن (ع) مي پردازيم كه ديگر در پايان مطالبي كه آينده خواهم نوشت براي خواننده ابهامي ايجاد نشود. باتشكرسيد مجيد آقازاده
((بانويي از روم)) تصميم قيصر روم بر ازدواج دو نوه اش و برپايي جشن عظيم براي اين عروسي آغاز ماجراست؛ اما درهم ريختن آن بساط شادي آغاز پيوند با خاندان امامت است. بيماري نرگس از دوري امام حسن عسگري(ع) و درخواست او از قيصر قسمت ديگري از ماجرا را نشان مي دهد.مسلمان شدن پنهاني نرگس، ديدار او را با همسرش فراهم مي نمايد تا آنجا كه راهنمايي امام براي آمدن نرگس به عراق آخرين فراز اين ماجرا را تحقق مي بخشد. مجلس عروسي نرگس دختر يشوعا فرزند قيصر دوم بود، كه نسب مادر او به شمعون الصفا وصي حضرت عيسي(ع) مي رسيد. هنگامي كه نرگس به سيزده سالگي رسيد، پدر بزرگ او قيصر تصميم گرفت وي را به عقد يكي از نوه هاي خود-كه پسرعموي نرگس مي شد- درآورد. براي اين منظور، دستورداد سيصد نفر از كشيشان و راهبان و عده اي از نسل حواريين گردهم آيند. همچنين از بزرگان روم نهصد نفر را دعوت كرد وسرلشكريان وفرماندهان وسركردگان عشاير را- كه چهارهزارنفرمي شدند- نيز به اين مجلس عروسي فراخواند. سقوط صليب ها سپس تختي را به صحن قصرآوردند كه بلندي آن چهل پله بود وبا انواع جواهر تزيين شده بود واز اشياء ارزشمند قصر به حساب مي آمد. آنگاه صليب ها رااطراف آن چيدند و داماد قدم برروي تخت گذاشت، واسقف ها به احترامش برخاستند وبه حالت تعظيم ايستادند. سپس به دستور قيصر انجيل ها را بازكردند تا مراسم عقد را شروع كنند. ناگهان صليب ها از بالاي تخت سرنگون شدند و برزمين افتادند وپايه هاي بلند آن تخت عظيم لغزيدند، وتخت درحالي كه داماد بربالاي آن بود برزمين افتاد، وداماد از ترس بيهوش شد. اسقف ها با ديدن اين مناظر ترسيدند و بدن هايشان به لرزه افتاد ورنگ هايشان تغيير كرد، چراكه سقوط صليب ها درلحظه شروع عقد خبراز واقعه اي ناگوار براي مسيحيان مي داد. بزرگ كشيشان نزد قيصر آمد وگفت: اي پادشاه، ما رااز انجام اين ازدواج منحوس معاف بدار! چراكه برزوال دين و حكومت مسيحي دلالت مي كند. امتحاني دوباره قيصر كه باديدن منظره سقوط تخت و بيهوش شدن داماد متحير شده بود، به غلامان چنين دستور داد: تخت را بالا ببريد و پايه هاي آن را دوباره برپا كنيد. آنگاه صليب ها را بردورآن بگذاريد و برادر اين داماد بخت برگشته سرنگون شده را حاضر كنيد تا نرگس را به ازدواج او درآورم. شايد نحوست اين برادر با سعادت آن ديگري از بين برود! كارگزاران قصر كه در بهت وحيرت فرو رفته بودند با دستور قيصر دوباره به جنب وجش درآمدند وغلامان تخت راآماده كردند وآراستند. هنگامي كه اسقف ها و كشيشان برخاستند تا مراسن عقد را شروع كنند دوباره پايه ها لغزيد و تخت- در حالي كه داماد بر فراز آن بود-بر زمين افتاد. قيصر كه از اين ماجرا درمانده شده بود وچاره اي براي آن نمي يافت، بسيار غمگين شد و با متفرق شدن مردم از مجلس بازگشت و به استراحتگاه خود رفت. آن روز به پايان رسيد در حالي كه همه متحير بودند، ونرگس نيز از وقوع اين حوادث در تعجب بود. پيامبر(ع) در روم همان شب درعالم رويا حضرت عيسي(ع) را ديد كه همراه شمعون وعده اي ازحوارييون در صحن قصر جمع شدند. سپس در همان مكاني كه صبح به دستو قيصر تخت جواهر نشان چهل پله گذاشته شده بود، به دستور حضرت عيسي(ع) منبري گذاشتند كه سر به آسمان مي ساييد. سپس پيامبر(ع) و اميرالمومنين(ع) وعده اي از فرزندانشان همراه با جواني وارد قصر شدند. هنگامي كه پيامبر(ع) و همراهان وارد صحن قصر شدند حضرت عيسي(ع) به احترام آن حضرت ازجا برخاست و نزديك رفت و معانقه نمود. خواستگاري از نرگس آنگاه پيامبر(ع) به آن جواني كه همراهشان آمده بود اشاره كرد وخطاب به حضرت عيسي(ع) فرمود: اي روح الله، من براي خواستگاري دختري از نسل وصي تو شمعون براي فرزندم ابومحمد آمده ام. حضرت عيسي(ع) با شنيدن اين سخن به شمعون گفت: «عزت و شرف به تو روي آورده است. نسل خود را با نسل محمد پيوند بده». شمعون نيز گفت: قبول كردم. بيماري نرگس نرگس از خواب برخاست وآنچه ديده بود درذهن خود مروركرد. هنگامي كه علت سرنگون شدن تخت عروسي را دانست با خود تصميم گرفت روياي صادقه اش را براي هيچ كس حتي پدر بزرگش نگويد وآن را درسينه نگاه دارد؛ زيرا مي ترسيد آنها با شنيدن عقد او و فرزند پيامبر(ع) تصميم به قتل وي بگيرند. چند روزي گذشت و نرگس همچنان در فكر همسر خود امام حسن(ع) بود و رازش را با كسي در ميان نمي گذاشت. انتظار ديدن حضرت لحظه به لحظه و روز به روز در دل نرگس شعله مي كشيد و اورا بي تاب مي كرد. او به قدري از دوري امام حسن(ع) و نديدن چهره آن حضرت غمگين شده بود كه عاقبت در بستري بيماري افتاد ولب به غذا و نوشيدني نزد، تا آنجا كه بسيار رنجور و ضعيف شد. قيصر كه سلامتي نوه اش را در خطر مي ديد به فكر چاره افتاد. او تمام پزشكان حاذق روم را حاضر كرد و از آنان دارويي براي بيماري نرگس طلبيد، اما هيچكدام بيماري او را تشخيص ندادند. درخواست از قيصر هنگامي كه قيصر تمام معالجات را بي اثر ديد گمان كرد وفات نرگس نزديك شده است. لذا نزد او رفت وگفت: اي نور چشم من، آيا آرزوي در اين دنيا داري كه برآورم؟ نرگس كه منتظر اين فرصت بود پاسخ داد: اي پدر بزرگ، درهاي آسايش را به روي خود بسته مي بينم. اگرازاسيران مسلماني كه در زندان تو هستند شكنجه را برداري و زنجيره ها را از ايشان بگشاي و بر آنان رحم كني و آنها را آزاد كني اميد دارم كه مسيح و مادرش به من عافيت و شفا دهند. قيصر تنها درخواست نرگس را به سرعت انجام داد و براي خوشحالي او اسيران مسلمان را گرامي داشت و دستور داد باآنان مهربانتر برخورد كنند. نرگس كه سخن خود را انجام يافته ديد براي اينكه پدر بزرگش همچنان كار خود را ادامه دهد، كمي بهبودي از خود نشان داد و مقداري غذا تناول كرد. قيصر با ديدن سلامت او، بيش از پيش مسلمانان را اكرام نمود. نرگس وبانوي بانوان چهارده شب پس از درخواست نرگس از قيصر و ملايمت بااسيران مسلمان، در عالم رويا حضرت زهرا(ع) نزد او آمد. حضرت مريم(ع) نيز همواره هزار كنيز بهشتي در خدمت او به ديدار نرگس آمدند. حضرت مريم(ع) به نرگس گفت:« اي نرگس، اين بانو سيده زنان و بهترين بانوان حضرت زهرا(ع) مادر شوهر توست». نرگس با شنيدن اين سخن تاب ازكف داد و سر به دامان حضرت زهرا(ع) گذاشت و بسيار گريه كرد؛ و درباره همسرش سوال كرد كه به ديدار وي نمي آيد و از دوريش بيمار شده است. حضرت فرمود: فرزندم چگونه به ديدن توآيد در حالي كه بر مذهب مسيحيان هستي، و خواهرم مريم نيز از مذهب تو بيزاري مي جويد. اگر ميل داري من ومسيح ومريم از تو خشنود وراضي شويم و فرزندم حسن به ديدارت آيد اين كلمات را بر زبان جاري كن:«اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله». نرگس كه شوق ديدار همسر، سراسر وجودش را فراگرفته بود گفت: « اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله». سپس حضرت زهرا(ع) با خوشحال او را در آغوش گرفت وفرمود: اي نرگس، ازهم اكنون منتظرآمدن حسن باش كه به ديدار تو خواهد آمد. ديدار باهمسر نرگس از خواب بيدار شد و روياي خويش را به ياد آورد و دانست كه ازفرداي آن شب امام حسن(ع) را خواهد ديد. لذا همان شهادتي را كه درخواب گفته بود دائم برزبان جاري مي كرد. فرداي آن شب نرگس به خواب رفت و در رويا امام حسن(ع) نزد او آمد. او عرض كرد: «چرا پس از آنكه دلم مملو از محبت توشد ديگر نزد من نيامدي»؟ حضرت فرمود: اي نرگس، اينك كه مسلمان شده اي هرگز ملاقات تورا ترك نخواهم كرد و هرشب به ديدار تو خواهم آمد. به سوي عراق در يكي از شب هايي كه امام حسن(ع) به ديدار نرگس آمده بود فرمود: «به زودي جدت قيصر لشكري براي جنگ مسلمانان مي فرستد و خود نيز همراه لشكر مي رود. تولباس خود را تغيير ده ودر لباس كنيزان به طور ناشناس همراه لشكر روانه شو.» نرگس- طبق دستورامام عسكري(ع)- لباسي همانند كنيزان بر تن كرد وهمراه لشكر به راه افتاد. در مسير، پيشقراولان مسلمانان آنها را اسير كردند. از شبي كه نرگس به دست حضرت زهرا(ع) مسلمان شد تا روزي كه نزد امام هادي(ع) رسيد، امام حسن(ع) هرگز ملاقات او را ترك ننمود و حتي در سفراز روم به سوي عراق پي در پي با نرگس ديدار مي كرد و مواظب او بود. انشاءالله ادامه داستان را درهفته بعد چهارشنبه خواهيد خواند. ((نظر فراموش نشود))
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 1:47  توسط مجید
|
بدون سانسور بسم رب المهدي
اين اولين مقاله در بخش بدون سانسور مي باشد. بعضي مسائلي متاسفانه در ما به وجود آمده است كه باعث شده تا از اصل موضوع امامت مهدي موعود(عج) خارج بشويم و اين راه را به بيراه بكشانيم تا قدري كه حتي انجام دادن بعضي گناهان براي ما آسان مي باشد و يا آنقدر اين حب به قلب ما وارد مي شود كه امامان و ائمه را خيلي راحت فراموش مي كنيم. مثالهاي اين جنين زياد است كه شايد وقت گفتن آنها الآن نيست و در بحثهاي آينده دقيق تر به آنها خواهيم پرداخت. هدف من از نوشتن اين مقاله اين است كه ما سعي كنيم كه از اصل هدف خود يعني تلاش كردن براي جذب بيشتر جوانان به دين و جلو گيري از انحراف آنها بواسطه حضرت ولي عصر(ع) است. دور شدن از اين هدف باعث مي شود كه نه تنها عده اي جذب شوند، بلكه احتمال از راه بيرون رفتن خودمان نيز بيشتر از همه است. پس بايد در مسائلي كه دانستن و يا ندانستن آن براي ما از اهميت زيادي برخوردار نيست دقت كنيم. در جاي حديثي خواندم درباره اينكه مو هاي حضرت صاحب الزمان (ع) بلند است و روي شانه هاي مباركشان ريخته است. تحليل من از آوردن اين حديث در آن مكان اين است كه آيا براي ما مهم است مثلاً دانستن اطلاعاتي درباه سيماي مبارك حضرت ولي عصر(ع)، درست است بد نيست اما ما نبايد تمام تمركز خود را به اين موضوعات متفرقه قرار بدهيم بلكه بايد به اصل موضوع پرداخت و يا زماني كه قطار در ايران ساخته شد، بعضي از مردم گفتن كه اين دجال است بخاطر تك چراغي كه در جلوي ان است. حتماً مي دانيد كه دجال(در رابطه با اين مسئله بيشتر توضيح خواهد داده شد) مردي است با يك چشم بر اين اساس با خود گفتن وقت ظهور مهدي موعود(عج) فرا رسيده است. مثلهاي زيادي است كه اگر ما بتوانيم در اطراف خود بيشتر دقت كنيم نمونه هاي زيادي را از اين نوع پيدا خواهيم كرد. ««نتيجه گيري»» 1. مطلب قابل توجه اي كه در اين مقاله بود آن است كه در نوشتن مطالب يا انتقال اطلاعت به اين و آن دقت زيادي كنيم. 2. سعي نكنيم در بعضي جاها مثل احاديث تحريفي ايجاد كنيم و سعي كنيم همان گونه است بيان كنيم. 3. ذهن خود را از خرافات و يا چيزهاي كه براي ما هيچ صعود و منفعتي ندارد خالي كنيم. 4. سعي كنيم ديد خود را نسبت به مسائل باز تر كنيم و جور ديگر به آنها نگاه كنيم. در پايان از خداوند مي خواهم كه دوباره عمري برايم باقي بگذارد تا باز بتوانم مطلبي بنويسم . هيچ وقت اميد خود را براي ديدن مولايم از دست نمي دهم و هر لحظه انتظار ديدن آقايم وجود مرا بيشتر در بر مي گيرد. ما او را مي بينيم امان از اينكه نمي شناسم و در محضر ايشان چه معصيت ها مي كنيم. سيد مجيد آقازاده
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 1:28  توسط مجید
|
بسم رب المهدي
خدا را شاكريم كه دوباره فرصت داد تا بتوانم دومين مطلب خود را كه شامل دو بخش است تهيه و به شما عرضه نمايم. انشاءالله كه مورد توجه شما قرار گيرد. به ياري خدا تصميمي گرفتم كه در پايان هر مطلب قسمتي تهيه نمايم با نام بدون سانسور تا بتوانيم بهتر باهم ارتباط برقرار كنيم .
با تشکر سید مجید آقازاده
دراين قسمت توضيح مختصري درباره امام زمان(عج) داده شده است كه انشاءالله در هفته هاي بعد بصورت جدي تر اين موضوع را مورد بررسي قرار مي دهيم.
مهدي آل محمد كيست و چرا در انتظار آمدن وي به سرمي بريد؟ از مسائلي كه شرايع آسماني برآن اتفاق نظر دارند، مساله «مصلح جهاني» است كه در آخرالزمان ظهور مي كند. نه تنها جامعه اسلامي بلكه جامعه هاي يهود و نصاري نيز منتظر آمدن اين عدل گستر جهان است. با مراجعه به كتابهاي عهد عتيق و عهد جديد، اين حقيقت روشن مي گردد. در اين مورد، پيامبر گرامي نيز گفتاري دارد كه محدثان اسلامي آن را نقل كرده اند. آنجا كه مي فرمايد: *اگر از روزگار، بجز يك روز باقي نماند، همانا خداوند مردي از خاندان من بر مي انگيزد تا جهان را پر از عدل وداد كند، چنانكه پر از ستم گرديده است. بنابراين، چنانكه در پيش اشاره شد اعتقاد به چنين مصلحي مورد اتفاق صاحبان شرايع آسماني است ونيز روايات فراواني پيرامون مهدي موعود، در كتابهاي صحاح و مسانيداهل سنت، وارد شده است ومحدثان ومحققان اسلامي از فرقين(شيعه وسني) درباره آن حضرت، كتابهاي فراواني به رشته تحرير درآورده اند. مجموعه اين روايات، خصوصيات و نشانه هاي اورا بگونه اي معين نموده كه درست فرزند بلافصل امام حسن عسگري يازدهمين پيشواي شيعه، تطبيق مي نمايد. براساس اين روايات آن حضرت، همنام پيامبر گرامي ودوازدهمين پيشوا واز نوادگان حسين بن علي بن ابي طالب(ع) مي باشد. مهدي موعود به امرالهي در سال 255هجري به دنياآمد وهم اكنون بسان سايرافراد به زندگي خود ادامه مي دهد البته به صورت ناشناس. لازم به گفتن است كه چنين عمرطولاني، نه باعلم ودانش ناسازگار است ونه با منطق وحي. جهان دانش امروز درصدد افزايش عمرطبيعي انسانها است وبراين باور است كه بشراستعداد و شايستگي عمرطولاني را دارد واگربخشي ازآفات وآسيبها پيشگيري شود، امكان افزايش آن زياد است. تاريخ نيزاسامي كساني را كه داراي عمرطولاني بوده اند ضبط نموده است. قرآن مجيد درباره نوح پيامبرمي فرمايد: * نوح درميان قوم خود، هزارسال زندگي كرد، مگر پنجاه سال. ودرباره حضرت يونس مي فرمايد: * اگراو از تسبيح كنندگان نبود، تا روز رستاخيز در شكم او(ماهي) باقي مي ماند. همچنين حضرت خضرپيامبر(ع) و حضرت عيسي مسيح(ع)، از ديدگاه قرآن وبه اتفاق آراي مسلمانان جهان، هنوز زنده هستند وبه حيات خويش ادامه مي دهند. منبع: كتاب شيعه پاسخ مي دهد_ص39الي42_تاليف: سيد رضا حسيني نسب- زير نظر آيت الله جعفر سبحاني ((نظر فراموش نشود))
در اين بخش درباره مقام حضرت اباعبدالله الحسين(ع) صحبت مي شود اميدوارم كه مورد توجه شما قرار گيرد.
توقف كشتي نوح(ع) در كربلا حضرت نوح (ع) هنگامي كه بر كشتي شوار شد و روي زمين را گردش نمود و به زمين كربلا رسيد.زمين كربلا، كشتي تو را نگاهداشت. حضرت نوح(ع) از خطر غرق شدن ترسان شد و گفت: پروردگارا: من تمام دنيا را گردش كردم و در هيچ موضعي نظير اين زمين نديدم. جبرئيل نازل و گفت: يا نوح(ع) اينجا مكاني است كه سبط خاتم انبياء و فرزند خاتم اوصياء كشته خواهد شد. نوح(ع) پرسيد، قاتل او چه كسي است؟ جبرئيل گفت: قاتل او كسي است كه اهل هفت آسمان و زمين او را لعنت مي كنند. سپس نوح(ع) چهار مرتبه او را لعن كرد و كشتي نوح(ع) حركت كرد تا كوهي ظاهر شود و به آن قرار گرفت. حضور حضرت ابراهيم(ع) در قتلگاه كربلا حضرت ابراهيم(ع) هنگامي كه گذارش به كربلا افتاد، اسبش به رو درآمد. آن حضرت از بالاي اسب بر زمين افتاد و سرش شكست و خونم جاري شد. زبان به استغفار گشود و گفت: پروردگارا آيا از من گناهي صادر شده است؟ جبرئيل امين نازل شد و گفت: گناهي ازتو سر نزده بلكه دراين مكان سبط خاتم انبياء(ع) شهيد خواهد شد و خون تو به موافقت خون او جاري گرديد، حضرت ابراهيم گفت: قاتل او كه خواهد بود، گفت: آن كسي است كه اهل آسمانها و زمين او را لعنت خواهند كرد. حضرت ابراهيم(ع) نيز قاتل امام حسين(ع) را لعنت كرد. عبور حضرت موسي(ع) از كربلاي امام حسين(ع) روايت شده موقعي كه حضرت موسي(ع) با يوشع بن نون، به زمين كربلا عبور كردند، بند نعل حضرت موسي(ع) پاره شد و خاري به پاي آن بزرگوار خليد و خون جاري شد و گفت: پروردگارا: آيا گناهي از من صادر شده كه بدين كيفر گرفتار شدم؟ خطاب رسيد: خون حسين(ع) در اين موضع ريخته خواهد شد. خون تو نيز براي اينكه با خون آن حضرت موافقت كند جاري گرديد. موسي(ع) گفت: حسين(ع) كيست؟ خطاب رسيد: حسين(ع)، سبط محمد مصطفي(ص) و فرزند علي مرتضي(ع) است، موسي(ع) گفت: كشنده آن حضرت كيست؟ وحي شد: كشنده او كسي است كه ماهيان دريا و وحوش صحرا و پرندگان هوا او را لعنت خواهند كرد. موسي(ع) نيز بر يزيد لعنت كرد. حضرت سليمان(ع) و مقتل امام حسين(ع) مروي است كه سليمان(ع) به بساط خويش جاي داشت و در هوا عبور مي كرد، ناگاه روزي از زمين كربلا خواست درگذرد. باد بساط او را به دوران انداخت، چنانكه سليمان بيمناك شد تا مبادا او را به خاك افكند. دراين وقت باداز وزيدن بازايستاد و بساط او به خاك درافتد. فرمود:اي باد، تورا چه افتاد كه ساكن گشتي؟ گفت: مقتل حسين بن علي(ع) اينجاست. سليمان گفت كشنده او چه كسي است؟ گفت كسي كه اهل سماوات و ارض او را لعن خواهند كرد، پس سليمان دست به روي آسمان برداشت و او را به دعاي بد ياد كرد، در اين وقت جن وانس ايمن گشتند و باد وزيدن گرفت و بساط حضرت سليمان(ع) طريق سلامت سپرد. گريه حضرت زكريا(ع) بر امام حسين(ع) خداوند متعال داستان حسين(ع) را به زكريا(ع) خبر داد و فرمود((كهيعص)) كاف اسم كربلا، هاء هلاكت خاندان پيامبر(ع)، ياء يزيد كه به حسين(ع) ظلم وستم نمود، عين اشاره به عطش حسين(ع) و صاد صبر اوست. حضرت زكريا(ع) كه اين مطالب را بشنيد، سه روز از مسجد بيرون نرفت و گريست. حضرت عيسي(ع) و كربلاي حسين(ع) در خبر است كه عيسي(ع) را با حواريون گذر به اراضي كربلا افتاد، ناگاه شيري را نگريستند كه طريق را بر روندگان مسدود ساخته بود، عيسي(ع) پيش آمد و فرمود: از چه روي در اينجا نشسته و بر روندگان راه بسته اي و نمي گذاري ما درگذريم؟ شير به فصيح تر زباني به سخن آمد و گفت: نمي گذارم شما در گذري، الا آنكه يزيد را كه كشنده حسين(ع) است، لعن كنيد. عيسي(ع) فرمود حسين(ع) كيست؟ گفت: سبط پيلمبر(ع) و فرزند علي ولي الله است. پس عيسي(ع) دست برداشت و لعن كرد بر قاتل او نفرين فرستاد بر او كه كشنده حسن(ع) است در اين وقت شير از راه به كناري رفت و حواريون ايمن شدند و به جانب مقصود عبور كردند. سخن حضرت اباعبدالله الحسين(ع) درباره خود از امام جعفرصادق(ع) نقل گرديده است كه فرمود:حسين(ع) فرمود: من كشته گريه ام، زيرا مرا در پريشاني كشتند و سزاوار است بر من كه هيچ فرد پريشاني، نزدم نيايد مگر آنكه خداوند او را با دل شاد بسوي خانواده اش برگرداند. امام زمان(ع) و گريه بر مصائب امام حسين(ع) خاطره كربلا و مصائب سالار شهيدان چنان اثر عميقي در وجود پيشواي دوازدهم، ولي عصر روحي لتراب مقدمه الفداء به وجود آورده كه به هيچ قيمت مرتفع نمي گردد. فرمود: اي جد بزرگوار: اگر چه روزگار مرا عقب داشت، اما خدا پايان مقام ولايت از نسلت را به عهده من گذاشت. يا جدا: مگر از ياد مي برم وقتي كه لشگريان عمربن سعد از هر سو تو را محاصره كرده و با سلاح به بدن مطهرت حمله ور شدند. مگر فراموش مي كنم خاطر سوزنده آن نگاهي را كه اسب بي راكبت، با يالهاي غرقه به خون رو به سوي خيام حرم آورد. مگر من منظره خروج بانوان وحشت زده را مي نوانم ناديده بگيرم واز ياد ببرم آن زماني را كه صداي ناله اسبت را شنيدند و يكباره از خيام حرم بيرون ريختند؟ مگر من منظره جسم پاره پاره ات را پس از شهادت مي توانم غير مجسم ببينم، زماني كه از اسب برزمين افتادي و بر پيكرت تاختند، اين خاطره تلخ از يادم نمي رود كه اهل وعيالت را چون بردگان اسيركردند و آنان را با زنجير آهنين بستند و بر پشت شتران تندرو و بي- سرپوش و بي محمل سوار نمودند. اين خاطره سوگبار در قلب عالم امكان با رساترين و سوزان ترين گفتار، زبانزد حضرت بقيه الله الاعظم است كه فرمود: · سلام بر كسي كه در مصائب راه خدا صبر نمود. · سلام بر مظلومي كه تنها و بي ياور شد. · سلام بر ساكن تربت پاكيزه. · سلام بر صاحب قبه بلند مقام. · سلام بر كسي كه پشتيبانش خداست. · سلام بر كسي كه جبرئيل به او افتخار مي كند. · سلام بر كسي كه ميكائيل به گهواره باني او سرافراز است. · سلام بر كسي كه بيعتش را شكستند. · سلام بر آقائي كه احترامش را ظاهرا از بين ببردن. · سلام بر كسي كه با ستمكاري خونش را ريختند. · سلام بر كسي كه با خون زخمهايش غسل داده شد. · سلام بر كسي كه شربت مرگ با طعم شمشير به كامش ريختند. · سلام بر مظلومي كه رگ دلش با تير سه شعبه گسيخته شد. · سلام بر آقائي كه خود حامي ديگران بود و بي ياور ماند. · سلام بر محاسن خضاب شده. · سلام بر چهره خاك و خون آلوده ات. · سلام بر دندان كوبيده شده ات با چوب خيزران. · سلام بر سر مقدس تو كه بر فراز نيزه زده شد. منبع: كتاب راهيان كربلا-ص 7 الي24-نوشته: عابد نهاوندي ((نظر فراموش نشود))
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 6:51  توسط مجید
|
سپاس باد خدای که خواست من دوباره بتوانم فقط برای رضای او کاری کنم. این اولین مطلب من در این وبلاگ خواهد بود امیدوارم که مورد قبول شما باشد. باتشکر سید مجید آقازاده
و او خواهد آمد...
بسم رب المهدي رجعت چيست و چرا به آن اعتقاد داريد؟ ((رجعت)) در لغت عرب به معني ((بازگشت)) است و در اصطلاح؛ بر((بازگشت گروهي از انسانها پس از مرگ و پيش از روز رستاخيز)) اطلاق مي شود كه همزمان با نهضت جهاني مهدي موعود(ع) صورت مي گيرد واين حقيقت؛ نه با عقل منافات دارد و نه با منطق وحي. از ديدگاه اسلام و آيين هاي ديگر الهي؛ جوهره انسان را روح مجرد وي تشكيل مي دهد؛ كه از آن به ((نفس)) نيز تعبير مي شود و بعد از فناي بدن؛ باقي مي ماند و به حيات جاودانه خود ادامه مي دهد. از سوي ديگر پروردگار بزرگ؛ از نظر قرآن؛ قادر مطلق است و هيچ مانعي؛ توانايي او را محدود نمي- سازد. با اين مقدمه كوتاه؛ روشن مي گردد كه مساله رجعت؛ از ديدگاه عقل امري است ممكن؛ زيرا با اندك تاملي معلوم مي شود كه بازگرداندن اين گروه از انسانها؛ به مراتب از آفرينش نخستين آنان؛ سهل تر است. بنابراين پروردگاري كه در وهله اول آنان را آفريده است؛ بي ترديد بر بارگرداندن مجدد آنان توانايي دارد. بر اساس منطق وحي؛ نمونه هاي از ((رجعت)) را در امتهاي پيشين مي توان يافت. قرآن مجيد مي فرمايد: * آنگاه كه گفتيد اي موسي ما هرگز به تو ايمان نمي آوريم تا آن كه خداوند بزرگ را آشكار ببينيم؛ پس صاعقه شما را دربرگرفت در حالي كه نگاه مي كرديد. سپس شما را پس از مرگتان برانگيختيم؛ باشد كه سپاسگذاري نماييد. و در جاي ديگر از زبان عيسي مسيح مي فرمايد: * مردگان را به اذن خداي بزرگ؛ زنده مي گردانم. قرآن كريم نه تنها بر امكان رجعت صحه مي گذارد كه وقوع و تحقق بازگشت جمعي از انسانها را؛ پس از آنكه از جهان رخت بربستند؛ تاييد مي كند؛ قرآن در دو آيه اي كه اينك مي آوريم به بازگرداندن گروهي از مردم پس از مرگ و پيش از برپايي قيامت؛ اشاره مي كند. و چون سخن (خدا) بر آنان واقع مي شود؛ موجودي رااز بين آنان بيرون مي آوريم كه با مردم اين كه گفتار ما را باور نداشتند؛ سخن گويد. و آن روز كه از ميان هر امتغ جمعي از تكذيب كنندگان نشانه هاي ما را؛ برانگيزيم پس آنان را بازداشته خواهند شد. براي زمبنه سازي هاي استدلال به اين دو آيه شريفه بر مساله رجعت پيش از روز رستاخيز؛ شايسته است نكات ياد شده در زير مورد توجه قرار گيرد: 1- مفسران اسلامي برآنند كه اين دو آيه؛ پيرامون قيامت سخن مي گويد و آيه نخستين؛ يكي از نشانه هاي پيش از رستاخيز را بيان مي كند؛ چنانكه جلال الدين سيوطي در تفسير ((الد المنثور)) از ابن ابي شيبه و او از حذيفه نقل مي كند كه ((خروج دابه)) از حوادث پيش از قيامت است. 2- ترديدي نيست كه در روز رستاخيز؛ همه انسانها محشور مي گردند؛ نه يك گروه معين از ميان هر امت؛ قرآن در مورد عموميت و فراگير بودن حشر انسانها چنين مي فرمايد: * آن، روزي است كه همه مردم، گردآورده مي شوند. ودر جاي ديگر مي فرمايد: * و روزي كه كوهها را به حركت در آوريم و زمين را آشكار ببيني و همه آنان را گردآوري نموده و هيچ كس را فروگذار ننماييم. بنابراين، در روز قيامت، همه افراد بشر برانگيخته مي شوند و اين امر به جمع معيني اختصاص ندارد. 3- آيه دوم از دو آيه مذكور، به برانگيخته شدن گروه خاص و جمع معيني از امتها تصريح مي نمايد نه همه انسانها؛ زيرا اين آيه شريفه مي فرمايد: * و آن روز كه از ميان هر امت، گروهي از تكذيب كنندگان آيات خود را بر خواهيم انگيخت. اين جمله به روشني بر عدم برانگيخته شدن همه انسانها گواهي مي دهد. نتيجه: از اين سه مقدمه كوتاه، به خوبي روشن مي گردد كه ((برانگيختن گروه خاصي از انسانها تكذيب كننده آيات الهي، كه از آيه دوم استفاده مي شود، حادثه اي است كه پيش از برپا شدن قيام، روي خواهد داد. زيرا حشر انسانها در روز رستاخيز، شامل همه افراد بشر مي گردد و به گروه خاصي محدمد نمي شود. با اين بيان، روشني گفتار ما مبني بر بازگشت گروهي از انسانها پس از مرگ و پيش از برپايي رستاخيز، به ثبوت مي رسد و اين پديده همان ((رجعت)) است. بر اين اساس، اهل بيت پيامبر كه قرين قرآن و مفسران وحي الهي هستند، به روشنگري در اين زمينه برخاستند و براي رعايت اختصار، به دو گفتار از آنان اشاره مي كنيم: امام صادق(ع) مي فرمايد: * ايام الهي، سه روز هستند روز قيام حضرت مهدي(ع) و روز رجعت و روز رستاخيز. و در جاي ديگر مي فرمايد: * كسي كه بازگست مجدد ما را به دنيا نپذيرد از ما نيست. شايسته است در اينجا به دو نكته مهم اشاره كنيم: 1-فلسفه رجعت با انديشه در انگيزه هاي رجعت، به دو هدف بلند از اهداف اين پديده، برخورد مي كنيم؛ يكي نشان دادن جلال و شكوه واقعي اسلام و سرافكندگي كفر و ديگري دادن پاداش به انسانهاي با ايمان و نيكوكار و كيفر نمودن كافران و ستمگران. 2- تفاوت بارز ((رجعت)) با ((تناسخ)) لازم به ذكر است كه مساله رجعت از ديدگاه شيعه هرگز مستلزم اعتقاد به تناسخ نيست؛ زيرا نظريه تناسخ بر انكار رستاخيز مبتني است و جهان را درگردش دائم مي داند كه هر دوره اي تكرار دوره پيش از آن است. بر اساس اين نظريه، روح هر انساني پس از مرگ، بار ديگر به دنيا بازمي گردد و به بدن ديگري منتقل مي شود.پس اگر روح در زمان گذشته از نيكوكاران بوده، در بدني قرارمي گيرد كه دوران بعد را با خوشي مي گذاراند و اگر از بدكاران بوده، به بدني منتقل مي شود كه دوران بعد را با سختي ها سپري مي كند. و اين بازگشت در حكم رستاخيز او است! در حالي كه معتقدان به رجعت، به پيروي از شريعت اسلام، به قيامت و معاد ايمان دارند و از سوي ديگر انتقال يك روح جدا شده از بدن را به بدن ديگر محال مي دانند. و تنها برآنند كه گروهي از انسانها، پيش از قيامت به اين جهان باز مي گردند و پس از برآورده شدن حكمتها و مصالح آن، بار ديگر به سراي جاوداني مي شتابند تا در روز رستاخيز، همراه با ديگر انسانها برانگيخته شوند؟ و هرگز يك روح، پس از جدا شدن از بدن، به بدن ديگري منتقل نمي گردد. منبع: كتاب شيعه پاسخ مي دهد_ص53الي56_تاليف: سيد رضا حسيني نسب- زير نظر آيت الله جعفر سبحاني اميدوارم كه بواسطه اين بنده حقير اطلاعاتي به شما بيننده محترم رسيده باشد. با تشكر سيد مجيد آقازاده ((نظر فراموش نشود))
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 21:20  توسط مجید
|
|
POWERED BY:
BLOGFA.COM
|